مرتبط با : شازند
بشنو ز من این نکته مزن نیش به شازند
یاری کنش ای خویش مزن نیش به شازند
شهری که به هر جا بنهی پا نظر پاک ببینی
دیری است چنین بوده بیندیش به شازند
ایمن چو بخواهی شدن از دست فلاکت
اینجا وطن توست برو پیش به شازند
کاه و گل هر لکه دیوار ترک خورده و بودار
یاد آور صد خاطره باشد ز پس و پیش به شازند
زان مصطبه* خاکی و آن تعزیه مسجد جامع
وان مردم همراه و صفا کیش به شازند
یادآور از آن کوچه ی باریک و مصفای پر از ریگ
وان حوضچه ی کوچک پر سبزه ی آبیش به شازند
کم غصه خود خور دمکی نیز به شازند
اندیشه بکن بیش به از پیش به شازند
تا هست تو را مانده ی آن چشمه ی پر جوش
بشتاب و بگیر از کف سا قیش به شازند
بینی اگر این خطه فریبا و بهشت است
دلدار بسی دارد و درویش به شازند
فرصت شمر از فاصله ها کم کن و کم کن
تا نیست شود شخص بد اندیش به شازند
گر خیره سری کرد یکی بی کس و کاری
از دست مشو چهره مکن ریش* به شازند
« پروا » نکنم زین همه گفتار پر از درد
مانده ست یکی شاعر بی خویش به شازند
* مصطبه : سکو
* ریش : زخم
شعرفوق از جمله اشعار چاپ نشده ی آقای هرمز احمدی ( پروا ) است. که به قول خود شاعرنیازمند چکش کاری است زیرا اشعار اخیر ایشان عمدتا بالبداهه می باشند و لابد محتاج ویرایش و تجدید نظر...
امیدوارم که خوشتون اومده باشه.
عكسي از طبيعت بهار شازند
عكسي از چشمه بلاغ
عكسي ديدني از شكوفه هاي بهاري

|