مرتبط با : شعر
دلم را فروختم
به مست ِ دوره گرد کوچه های تنهایی
به آواره وغریب سرزمین بی سرانجامی
دلم را فروختم
به قیمت بی خوابیهای شبانه بغضهای روزانه
به قیمت جان کندن
در خود شکستن
بی صدا گریستن
دلم رافروختم تمام شد . . .
دیگر هیچ ندارم
به جای آن سنگی گذاشته ام
بسان سنگ گوری سرد و سخت
واینک هر روز
پشت پنجره عاشقی می ایستم
به کوچه دل دادگی چشم می دوزم
و او را می بینم
که با کوله باری بردوش از آن می گذرد
بی آنکه دل مرا به همراه داشته باشد
می گریم
به حال دلم می گریم

|