مرتبط با : شعر
درد تنهايي خود را به كه بگويم
به كه بگويم كه در اين جامعه خالي از عشق
همه در تاب و خروشند
همه چون سرو به بالا نگرند
و به فغان از غم هستي
كه تواند كه مرا ياد كند
و صداي نفسم را ببرد تا كه رسد بر دل ياران
من كه خواهم ولي افسوس كه نتوانم
از اينجا بروم
چون كه بر دست و به پايم
بتنيدند گلي از گل ريحان
من به سان گلي از باغ گل ياس بدم
كه ندانم چگونه به شكوفايي خود شاد شوم
كه تواند كه مرا شاد كند
و دل غم زده ام را
به سرود غم هستي بسرايد
آه ...

آخ كه خيلي تنهام
آخ كه خيلي دلم پره
يه مدتي نيستم . مواظب خودتون باشين.     
|